دقیقا چند ماه پیش بود که پسر خاله م رو توی گروه خانوادگی اد کردن ...
پسرخالم یه سال از خودم بزرگتره و قبلا بنظرم پسر خوبی بود و میتونم بگم عشق دوران کودکیم بوده پسر خوبیه ... توی گروه خانوادگی از بس باهام حرف میزد زیاااااااددددد
از بس باهم حرف میزدیم که صدای دختر خاله و پسرخاله های دیگم در اومده بود ...
یروز تو گروه گفت که یکیو دوس دارم برو بهش بگو و اینا اومده بود پی تلگرامم...
منم گفتم اوک ایدیشو بده برم ولی خدا میدونه تو دلم چی میگزرید ...ایدی رو ک دیدم گفتم ایسگام گرفته اخه ایدی دیگه خودشو داده بود و اینا منم که گفتم بزار به این بازیش ادامه بدم.
رفتم سلام کردم و اینا هی ازم میپرسید خب پسر خالت چطور پسریه و اینا منم فقط میگفتم پسر خوبیه ...
تا اینکه دیگه با اون اکانتش حرف نزدم و خودش اومد گفت که خواسته نظرم رو درباره خودش بدونه ...
منم که یه ته دوس داشتنی برام مونده بود راذستش رو بخوایین من از زمانی که کلاس ششم تا وقتی که کلاس هفتم رو تموم کردم دیوونه وار بهش فکر میکردم ولی دیگه تصمیمم رو گرفته بودم و فراموشش کردم تا همین چند ماه پیش که تو تل دیدمش...